
برعکس
Bar Aks


بين فهميدن و نفهميدن / فاجعه فرق هر معامله بود بر اساس گواهى تاريخ / جهل مردم هميشه مساله بود چه سقوطى، عجب عقب کردى / چه فنا رفتنى، عجب دردى مرگ بر هرچه عافيت طلبى / مصلحت هاى (مَن دراوردى!) هدف ما (چگونه رفتن) بود / ما ولى جاده را فقط رفتيم از همينجا سوال مى پرسم / ما كجا راه را غلط رفتيم؟ ادبياتٍ (منفعل بودن) / با مراعات ما نظير گرفت هرچه در ساختار غرق شديم / شهر، فرم لباس زير گرفت! درد ما گرچه درد واجب بود / اين وسط چوب مستحب خورديم فكر كرديم: چون خدا با ماست... / (از همان نقطه هم ركب خورديم) زخم ما بازتر از اين فهم است / كه در اين درد مختصر بشود كاش در ذهن خود قيام كنيم / پیش از آنى كه ديرتر بشود راه را با غرض بريدند و / آب را نيز با هدف بستند خودمانيم... روبه روى امام / لقمه هاى حرام صف بستند كربلا يك پديده بود ولى / نكته هايى مگو در اين بين است مثلا: كربلا خلاصه اى از / جمل و نهروان و صفين است كوفه در متن نامه بيعت كرد / پشت مسلم چرا نماز نخواند تازه فهميده ام چرا زينب / روضه اش را زياد باز نخواند أسرا توى كوفه خيره شدند / شأن الهكم التكاثر را خوك ها (توى كوچه مى رقصند) / گرگ ها (مى كشند چادر را) تازه فهميده ام به غير يزيد / چه كسى باحسين در جنگ است كه چرا توى ظهر عاشورا / نقش قاضى شرَيح پر رنگ است حل شدن در سپاه ابن زياد / يک فرايند انتخابى بود شمر هم قبل اينكه شمر شود / يك جهادي انقلابى بود پسر سعد با همين توجيه / دين خود را قمار گندم كرد هركه از ظهر كربلا جا ماند / آخرش راه قدس را كم كرد