
1402
1402


مُجال - زمین عجیب ورس ۱: در اين زمانه ي ظلم، در اين زمين عجيب درعصر جنگ و جنون، اين روزگار غريب - حيران ز كارِ بشر، در ثبتِ اينهمه شر مشغول: دست عتيد؛ بيكار: كلكِ رقيب - عشاقِ اهل دمشق، در سوگ و ماتم عشق معشوقه هاي رَفَح، در چنگ تلِّ أبيب - اطفالِ اهل عراق، غرقاب خون و عرق اطفال اهل حلب، در آرزوي حليب - در كام كودكِ بلخ، شير و شكر همه تلخ در دست طفل يمن، مين جاي ميوه ي سيب - در نيجريه: عروس، با خاكِ مُرده، بَزَك در هند: گيسوي زال، با خون زنده، خضيب - بيروت: بيت خراب؛ باروت، قافيه اش كشمير:كشمكشي بين فراز و نشيب - اعدام: تق تَتَ تق، جرمش چه؟ گفتن حق يحيى سرش به طبق، عيسى تنش به صليب ___ ورس ۲: قاضي به فكر غذا، مفتي پي خرِ مفت داروغه فكر دروغ، فرمانده فكر فريب - يك عده گشنه ي نان؛ يك عده فربه پول برخي مراقب جان ، بعضي مواظب جيب - بعضي به قيد قفس ؛ برخي غلام هوس جمعي اسير غضب، خلقي اسير قضيب - در شيشه: خون فقير؛ در قوطي: اشك يتيم لبريز: كاسه ي صبر؛ سرشار: ظرف شكيب - پيك اجل پي من، وارث به فكر ثمن نبّاش فكر كفن، غسّال يار طبيب - از اين بهار بخيل، كلّا توقع خير از اين زمين عقيم، حاشا اميد نصيب - در بلبشوي زمين، من دلخوشم به همين اينكه به هم برسيم، مثل دو خطّ اُريب - گفتي تَمُتْ تَرَني*، گفتم كه عشق مني آماده ام بزني، ضربُ الحبيبِ زَبيب